رمانتیک ترین روز زندگی من

خرید بک لینک

پاییز اگر پاییز بود 

حالا پشت پنجره

بخار چای در بارش مدام برف

همه زیبایی ها را حذف می کرد

جز چشم هایت   

 

 

دیروز بهترین و رمانتیک ترین روز زندگیم بود

یادم نمیاد تا حالا برف رو تو پاییز تجربه کرده باشم

خیلی دوس داشتنی  و ارامش بخش بود 

با اون دعوایی که من با خواهرم داشتم اون هوای برفی بهترین مکانی بود که میتونستم بهش پناه بیارم

بنابراین از خونه بیرون زدم و رفتم هایپر مارکت

همینجور اون تو چرخ زدم . الکی هیچی نمیخواستم ولی بهم حال می داد.

اخر هم تو اون سرما و برف ریزون بستنی و شکلات خریدم .

 از اون خانم فروشنده پرسیدم کدوم فیلم قشنگتره و امکان مینا رو معرفی کرد.

خریدمش.

اخر سر هم که رفتم کارت بکشم گفتم بلد نیستم و اون اقای فروشنده بهم یاد داد.

از فروشگاه خارج شدم و تو برفا رد پامو جا می گذاشتم کلاغ ها رو تماشا 

می کردم که وقتی روی درختان  می نشستند برفهایش پایین می ریخت 

واقعا منظره زیبایی بود خیلی زیبا.

بعد از اونم  به اصرار من با خواهر جانانم رفتیم پاساژ .

تو اون پاساز شهر کتاب بود و من همچون عشق مطالعه هستم رفتم اونجا.

انقد دور دور زدم اخر هم سه تا کتاب با یه سی دی موسیقی به اسم 

گذر اردیبهشت خریدم.

خیلی موسیقی قشنگی بود .

حتما پیشنهاد  میشه....

و بلاخره وبلاگ مهراوه جان بروز شد حتما برید بخونیدش.

اسمش هست لبخند های احمقانه یک زن.

دیگه فک نکنم مطلبی جا مونده باشه...

همین.....

پایان.

 

یادداشت های یک دختر...

ما را در سایت یادداشت های یک دختر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 17:24

صفحه بندی