یادداشت های یک دختر

متن مرتبط با «لاک قرمز و سفید» در سایت یادداشت های یک دختر نوشته شده است

صبحونه و چای و نان

  • نیلوبلاگ

    نقطه پرگار سرشتت از ازل پر سرعشق محکم شد پس عجب نیست که داعم حول آن می گردی...   بالشت کوچکم را در بغل داشتم سمت پنجره رفتم پرده را کنار زدم  عجب بارانی آمده بود. هولی هولی رفتم  صبحانه خوردم لباس پوشیدم و با صورت شسته و نشسته از خانه خارج شدم. خوب شد بارونی پوشیده بودم هوا سرد بود. در خیابان های شلوغ قدم می زدم از جلوی مغازه کتابفروشی رد شدم.   وارد آن شدم. هوای گرمی داشت. به قفسه کتابها خیره شدم دنبال کتاب دلخواهم بودم پیدایش کردم. کتاب دختری که رهایش کردی نگاهی بهش انداختم...

    ادامه مطلب
  • رمانتیک ترین روز زندگی من

  • نیلوبلاگ

    پاییز اگر پاییز بود  حالا پشت پنجره بخار چای در بارش مدام برف همه زیبایی ها را حذف می کرد جز چشم هایت        دیروز بهترین و رمانتیک ترین روز زندگیم بود یادم نمیاد تا حالا برف رو تو پاییز تجربه کرده باشم خیلی دوس داشتنی  و ارامش بخش بود  با اون دعوایی که من با خواهرم داشتم اون هوای برفی بهترین مکانی بود که میتونستم بهش پناه بیارم بنابراین از خونه بیرون زدم و رفتم هایپر مارکت همینجور اون تو چرخ زدم . الکی هیچی نمیخواستم ولی بهم حال می داد. اخر هم تو اون سرما و بر...

    ادامه مطلب
  • لاک قرمز و شکلات داغ

  • نیلوبلاگ

    روزی افرادی که باورتان نداشتند داستان آشنایی شان با شما را برای دیگران تعریف خواهند کرد.   آن سر مو مانند خنک را روی ناخن هایم میکشم.حسی سرشار از لطافت به من میدهد. حسی که هر غمی در مقابلش هیچ کم می آورد. به بالکن میروم برای گلدان هایم موزیک می اندازم. یه چتر خیس و دریا کنار و پرسه های عاشقانه... به پنجره بالکن می نگرم. بسی این ابر ها تند می رفتند.اما حرکت تندیشان را هیچکس متوجه نمیشود. روی آنتن همسایه روبرو پرنده ای نشسته بود. به دور برش نگاه می کرد. و پرواز کرد و در افق از دید چشمانم گم ش...

    ادامه مطلب